مهربان ترین پدر
28 فروردین 1399 توسط فرشته معيني فر
صبح زود، برای ثبت پروندههای سهام راهی شرکت شدم همین که وارد اتاقم شدم تلفن شروع کردبه زنگ خوردن. گوشی را برداشتم. رئیس بود. تا صدایش را شنیدم توی دلم گفتم: “خدا بخیر کنه باز چه خوابی دیده؟” بعد از سلام و احوالپرسی گفت: “به… بیشتر »